خرید بک لینک
نوشته شده در 17 Jul 2024 ساعت 16:54 توسط مهدی یار (مستعار) (دو ماه و دو روز بعد)حکیم ی جورایی دوست داشت دوباره با ما کار کنه و کارهای قبلی و یوتیوب و ایناشو از دست داده بود ولی هیچ کاری تو اون تلویزیونی که ما بودیم نبود که اون بتونه انجام بده و به نظر من بچههایی که اونجا تو تصویر بودن هم اجرای قویتری نسبت به اون داشتن و هم این که ماهی فقط چهار هزار حقوق شون بود که مطمئن بودم حکیم با اون پول نمیاد اونجا کار کنه. ی روزی ست کرد و با هم تو برچی ملاقات کردیم. بعدش، سوار ماشین شد و رفت. چند وقت بعد، زمستون 1399 که فقط یکی دو ماه به عروسیم مونده بود، بهم گفت مادرش مریضه و ازم پول خواست. 21 هزار بهش قرض دادم که تا همین چند وقت پیش بهم پس نداده بود. بعد که تلویزیون سا جمع شد و من به دعوت نعمت رحیمی رفتم تو کانال یوتیوب رسانهی مردم، داداشم مصطفی ی شب ی ویدئوی استوری از تلویزیون طلوع بهم نشون داد و گفت اینو مگه نمیشناسی؟ دیدم حکیم فروتنه و جلو کامپیوترش در مورد آمادگیهایی که برای برنامهی تلاش تو تلویزیون طلوع داره، صحبت میکنه. اون موقع خیلی خوشحال شدم و فک کنم تو واتساپ یا فیسبوک براش پیام گذاشتم و بهش تبریک گفتم. حکیم لابهلای صحبتهاش گفت که نیاز به یک تهیهکننده برای برنامهش (تلاش) داره و ازم پرسید دوست دارم برم اونجا یا نه؟ منم که دوست داشتم گفتم آره میخوام بیام ولی خداییش پیامی که من براش زدم واسه این نبود که سر صحبت رو باز کنم که برم تلویزیون طلوع. یکی دو روز بعد فرصت شغلی تهیهکنندگی به صورت آنلاین اعلام شد و من هم رزومهی کاریمو فرستادم. دعوت شدیم و از مون مصاحبه گرفتن. مصاحبهی اول خوب بود و خیبر نظیمی که بعداً باهاش دوست شدم، بدون این که هیچ شناخت قبلیای

برچسب: نویسنده: یگانه صمیمی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 18:04

صفحه بندی